
خوش بيني مفرط اصلاح طلبان
هفته گذشته ميزبان حميد رضا جلائی پور بوديم . بحث اصلی كه راجع به آن صحبت كرد "دموكراسی مضاعف " بود . پيرامون همان مقالهای كه روز شنبه در روزنامهی شرق به چاپ رسيد .
اما قبل از شروع جلسه فرصتی يكی دو ساعته پيش آمد تا دو نفری و به طور خصوصی با هم به بررسی آرايش نيروهای سياسی در انتخابات خبرگان بپردازيم . دكتر اعتقاد داشت در اين يك سال گذشته هيچ تغير مهمی در نحوه آرايش نيروهای سياسی بوجود نيامده است . همان چپ همان راست .
گفت : عليرغم اينكه بسياری فكر میكردند بعد از 3 تير يك دگرگونی عظيمی در چينش نيروهای سياسی بوجود میآيد اما اكنون شاهد هستيم كه هيچ تغير مهمی رخ نداده است . در نيرو های راست تقسيم بندیها همان است اما با اسم و تابلو جديد.
نيرو های راست كما فی السابق به دو بخش تقسيم میشوند . 1 - راست سنتی ( معقول) 2 - راست افراطی ( نئو محافظه كاران ) و تنها تغيری كه در بين اينها رخ داده اين است كه نيرو های سنتی و استخوان دار اين جريان توسط افراطیهايشان _ كه البته فرزندان خودشان هستند _ كنار زده شدهاند و دور خورده اند.
راست سنتی همان تركيب سابق خود را حفظ كرده است . بخش عظيمی از موتلفه - نه تمام آن - و جامعه روحانيت مبارز محوريت اين جريان را عهده دار هستند و اركان اساسی اين جريان را تشكيل میدهند .
اما راست افراطی كه از بخشی از تندروهای موتلفه ( بيشتر جوان هايشان ) ، جامعه مهندسين ، انصار حزب ا... ، جمعيت آبادگران و ايثارگران به رهبری ناطق نوری تشكيل شده ، با نفوذ و حمايت نهادهای پنهان قدرت گوی سبقت را از دست بزرگترهايشان ربودهاند و اكنون يكه تاز ميدان هستند .
از راست افراطی در خبرگان بيشتر اطرافيان مصباح هستند و آيت ا... های نواری . ( كسانی كه در گذشته آيت ا... میشدند بايد در حوزههای علميه مطرح میشدند و انسانهای سرشناس ، عالم و استخواندار بودند . ولی اينها درسهايی را دورادور با گوش دادن نوار خواندهاند و از طريق پخش نوار هايشان به اين طرف و آن طرف اسما" آيتا... شده اند .)
ادامه مطلب همراه با گزارش تصویری

مشكلات فرهنگی ما ايرانيان
( از ماست كه بر ماست )
شب گذشته ميهمان عبدا... نوری بوديم . طبق روال ، اولين پنجشنبهی هر ماه مراسم دعای كميل برپا كرده بود . حدود ساعت 30/8 بود كه خودش با آن شور و حال هميشگی شروع به خواندن دعای كميل كرد. دكتر نعمت احمدی به همراه احمد خرم اولين كساني بودند كه آمدند . دكتر مدام در لابلای سخنان مصطفی ملكيان از مثالهای روز برای ما كه اطراف او بوديم شاهد میآورد و همه را به خنده مي انداخت.
پهلوان اكبر گنجی هم همان اوايل آمد و در گوشهای در ورودی منزل كنار نوری روی زمين نشست. شيخ هنوز مشكل ديسك كمر و گردنش را همراه داشت و يك عبای ضخيم به دور خود پيچيده بود . در اثنای مراسم ديگران هم آمدند . احمد بورقانی ، آيت ا... شريعتی دهاقانی ، مرتضی مبلغ ، هادی خانيكی ، حميدجلائی پور ، عيسی سحر خيز ، انصاری راد ووووو.
بعد از چند ماه فرصتی فراهم شد تا با مهدی شيرزاد، يكی از بهترين دوستانم گپی- البته هرچند مجمل- بزنم.
نزديك يك سوم حاظرين در مراسم را سياستمداران اصفهانی تشكيل میدادند . و درميان حلقهی آنان عطريانفر قرار داشت كه از اول تا آخر مراسم در حال گرفتن مقاله از اين و آن بود تا در روزنامهی شرق چاپ كند .
دكتر مصطفي ملكيان سخنران مراسم اين ماه بود . ساعت تقريبا" 9 بود كه شروع كرد.
عنوان سخنرانیاش » تحليلی بر مشكلات جامعهی ايران« بود . از مشكلات 100 سالهی اخير ايران گفت و مجموعهی عواملی كه در اين 100 سال موجب بوجود آمدن مشكلات و باعث نكبت و ادبار و بيچارگی جامعهی ما شده است . از مداخلهی خارجيان و استعمار ، از رژيمهای سياسی حاكم بر كشور ، از تلقی مردم از دين و البته از وضع فرهنگی خود مردم گفت.
بحث را به آسيب شناسی فرهنگی مردم ايران كشاند و البته طرفداری او از اصالت فرهنگ در سخنانش موج مي زد. " بزرگترين مشكل هر جامعه اي فرهنگ خود مردم است ."
از گرايشهای فرهنگی گفت و اينكه با دو تعبير در اين امر رو به روييم . گفت : "هر دگر گونی اول بايد در خود خود انسان ايجاد شود و بعد به عموم سرايت يابد. يعنی اول رفتار خود ما بايد عوض شود و بعد به مردم اصول اخلاقی را توصيه كنيم" . و اين يعنی اخلاقی زيستن و رفتار اخلاقی داشتن .
از نگرشهای ذهنی هم گفت . و از ديدهايی كه نسبت به خودمان داريم كه علت مشكلات ما است. و مدام تاكيد میكرد كه بحث من كاری به جامعهشناسی و روانشناسی و دين قوم ايرانی در اين 100 سال اخير ندارد.
دكتر 20 عامل را به عنوان عوامل انحطات ما و عوامل نكبت بار زندگی ما ايرانيان از اين نگرشها اين طور احصا كرد :
در جستجوی آزادی
(مصاحبه رامين جهانبگلو با آيزايا برلين)
مصاحبههای پنجگانه با آيزايا برلين سفری است در باغ انديشهها به رهبری استادی هوشمند و بیتعصب در طلب بیپايان فهميدن . روزنامه فيگارو ليترر ، آوريل 1991 . در جست و جوی آزادی مصاحبههای
خيره كننده رامين جهانبگلوست با آيزايا برلين متفكر نامور انگليسی . برلين در اين كتاب واقعهای شگفت انگيز را روايت مي كند : فرو ريختن پايه های انديشه چپ در غرب ؛ انديشه ای كه قرنها سابقه داشته و كانون آن در پاريس بوده است … . روزنامه لوموند ، آوريل 1991 . با انتشار در جست و جوی آزادی ، كسانی كه با آثار آيزايا برلين آشنا هستند ، از خلال مصاحبههای كتاب ، به باغ انديشه برلين وارد میشوند … . مجله اتود ، آوريل 1991 . آيزايا برلين كه از 1974 تا 1978 رياست آكادمی بريتانيا را عهده دار بوده است ، اكنون والاترين متفكر در تاريخ انديشهها در غرب شناخته می شود . در كتاب در جست و جوی آزادی ، كه شامل شش مصاحبه رامين جهانبگلو با آيزايا برلين است . با سير انديشه برلين در قلمرو فلسفی و اجتماعی و سياست و اخلاق آشنا می شويم . وي در اين مصاحبهها با زبانی روشن و گاه با شوخ طبعی درباره انديشه گران نام آور همچون ماكياولی ، هگل و لايب نيتس و نيز متفكران كمتر شناخته ای از جمله ويكو، هردر و هرتسن سخن می گويد و ديدگاههای كثرت گرا و اعتدالی خود را شرح مي دهد . افزون بر اين ، در اين كتاب شخصيت برلين را از كودكی در شهرهای مسكو و پتروگراد ، لندن و آكسفورد و واشنگتن دنبال میكنيم و آيزايا برلين از ديدارهای تاريخی خود با بزرگانی چون نهرو و چرچيل ياد میكند و از خاطره ديدار آخماتووا و پاستروك در مسكوی دوران استالين به هيجان در مي آيد . گفت و گو در اينجا به معني ملاقات ذهن مصاحبه كننده و مصاحبه شونده در سطحی برابر و به زبانی است كه به نحو شفافی ، واضح ، پراطلاع ، هوشمندانه و سرگرم كننده است . استفن اسپندر در اين چاپ جديد ، آخرين مصاحبه برلين تحت عنوان آخرين ديدار افزوده شده كه مصاحبه بيستم را تشكيل می دهد .

(به بهانهی بد زنداني شدن رامين جهانبگلو)
رامين جهانبگلو ، روشنگری در عرصه فلسفه و سياست
ديروز ( 3 مه) روز آزادی جهانی مطبوعات بود و انجمن دفاع از آزادی مطبوعات جايزه قلم طلايی خود را به پهلوان اكبر گنجی اهدا كرد .
(ضمنا"جهانبگلو چند ماه در هند مشغول تدريس بود و به هنگام ورود به فرودگاه تهران دستگير شده است.) و البته برخى از نزديكان جهانبگلو گفتهاند: احتمال دارد جهانبگلو بخاطر اين دستگير شده باشد كه در مصاحبهاى با روزنامهاى اسپانيايى به گفتههاى رييسجمهور ايران احمدىنژاد درباره افسانه بودن هولوكاست و كشتار يهوديان ، انتقاد كرده است.
رامين جهانبگلو داراى درجه دكترا در رشته فلسفه از دانشگاه سوربون پاريس و درجه فوق دكترا در رشته خاورميانهشناسى از دانشگاه هاروارد امريكاست. او فعاليتهاى آموزشى خود را از ۱۳ سال پيش در انجمن حكمت و فلسفه تهران آغاز كرد. انتشار مصاحبههاى او با شخصيتهاى انديشمند جهان چون آيزايا برلين و جورج استاينر، در نشريههاى روشنفكرى و علمى تهران موجب شهرت او در ايران شد. از جمله كتابهاى نوشته او عبارتند از ”جهانى بودن“، ”تاملات هگلى“، ”تمدن و تجدد“، ”مدرنيته، دموكراسى و روشنفكران“، ”ايران و مدرنيته“ و ”انديشه عدم خشونت“ است.
رامين جهانبگلو در سالهاى اخير به عنوان محقق در انجمن ايرانشناسى فرانسه در تهران مشغول به كار بود. فعاليتهاى آموزشى جهانبگلو با سمت استاديار رشته فلسفه سياسى در دانشگاه تورنتو كانادا ادامه يافت. آخرين سمت او در ايران سرپرستى گروه انديشه معاصر در دفتر پژوهشهاى فرهنگى ايران بود.
من چند بار در کلاسهای جهانبگلو شرکت کردهام و در چندین جلسه سخنرانیاش نیز گاه به گاه بوده ام. از نظر حرفه ای او یکی از استادان دانشگاه و محققان معاصر است که از اواسط دهه 60 با نوشتن مقالاتی درباره اندیشه و فلسفه در کنار استعدادهای جوان آن دوران نامش مطرح شد . داریوش شایگان او را در این وادی بیشتر از همه میشناساند. سپس او به ادامه تحصیلاتش پرداخت و فرصت ماندن در خارج از کشور برای او وسیله ای شد تا بتواند دردهه 70 در کنار ترجمه و تحقیق بیشتر وقت خود را به مصاحبه با چهره های مشهور اندیشه پرداز و تحلیل گر غرب اختصاص دهد. و در خلال مسافرتهایش و مصاحبه با آن چهره ها سعی داشت نو اندیشه ها را بکاود و از شیوه سنتی ماندن و خواندن صرف بگریزد و با روحیه جستجو گر و دارای انعطاف ، ذهن و نگرشش را بر حقیقت بگذارد. از اوایل دهه 80 هم تا کنون - در کنار انتشار آرا و عقایدش و ترجمه های گاه به گاه - فعالیت او بیشتر در زمینه برگزاری همایش ها و سخنرانیها در حوزه اندیشه و فلسفه در ایران و تدریس مبانی فلسفه و اندیشه جدید بوده است.

از لحاظ عملی او معلمی پیگیر و هدفدار بوده و هست و در فعالیت اجتماعی اش بر اندیشه منتقدانه و صراحت لهجهاش مانده است . هر از چند گاهی بزرگداشت فیلسوفان را بهانه می کرد و گروهی از علاقمندان و مترجمان فلسفه و اندیشه را گرد هم می اورد تا درباره نگرش و تفکر آن فیلسوف به بحث و تبادل آرا بپردازند و براستی در بازشناخت و معرفی فلسفه سیاسی به نسل جوان زحمت وافری کشیده است. در سخنرانیهایش همیشه سعی دارد مفاهیم را ساده و قابل تفهیم کند و مستمعین را غالبا به دست و پنجه نرم کردن با تفکر اندیشه گر مورد نظرش دعوت کند تا به دور از فهم سطحی ريال روح و کنه ذهن و مطلب را دریابند و هیچگاه دانشجویانش و یا مستمعین را با تایید سریع موضوع وانداشته و بلکه پر انرژی تر از ایشان ، آنان را به چالش فراخوانده تا فهم و قرائت جدید از معنی را باز گویند و در این تمرین های عملی حقیقت یابی و شناخت را تجربه کنند و از این لحاظ سخنرانیهایش غالبا کلاس درس بود و فراگرفتن پدیدار شناسی و ارتباط با مفاهیم کشف کننده و آگاهی دهنده. و از این لحاظ از دیگر فعالان و استادان روشمند تر و پیگیر تر ادامه داد.
از لحاظ فکری هم او روشنفکری سکولار است و بیشتر از اخلاق دمکراتیک در سیاست و اندیشه انسان مدرن در دنیای کنونی و خشونت گریزی از سیاست و جامعه باز با نظام دمکراتیک سخن میراند و دغدغه اصلی او هم شاساندن درست این مفاهیم است نه بازی با آن الفاظ وسرگشتگی ذهنی درست کردن.
او روشنفکری معتدل ، آزاد اندیش و غیر قدرت گرا و عقل مدار است و مروج روشنفکری سکولاری و وجه تمایز او هم استمرار این نگرش بوده است که به تعهد روشنفکری اعتقاد داشته باشد و خود در قدم اول دموکرات دموکرات باشد و دوستدار آزادی و مشارکت دیگران ؛ و از این لحاظ همواره روشفکران مشهور به " روشنفکر دینی " با او مخالفت داشتند.
جهانبگلو در سخنانش همیشه از تمرکز قدرت ( اقندار گرایی و قدرت طلبی) ،بی اخلاقی ، خود سری ، مقدس ماآبی و مشروعیت خواهی و بی تعهدی سیاسی را نقد می کرد و از تسلط پوپولیسم و عوام فریبی و دروغ مدعیان سیاست پیشه هشدار می داد. همواره توصیه اش شایستگی سیاسی و اخلاق مدنی و نقد سالم و شناخت و شفافیت داشتن بوده است. او حتی گاهی اصلاح طلبان حاظر در صحنه سیاسی را به دروغ گویی و عدم شفافیت متهم می کرد و نقدهای بسیار تیزی نسبت به آنها داشته و دارد.
نزاع او با روشنفکران دینی به این جهت بوده که او کار آنان را نوعی سبب منفعل شدن اندیشه جامعه و در دام و قید و بند ايدئولوژی افتادن دانسته است و حرکت سکولارها را به موتور حرکت تفکر تشبیه کرده که همه را به تکاپو و جستجوی آزادانه وا می دارد که چگونه منتقد قدرت باشند و چه آرمانی را بجویند که نه آرمانشهر واهی و محض باشد و نه در زندان اوهام و بیحرکتی بمانند.
جهانبگلو چه در ترجمه هایش و چه درسخنانش بیشتر درجستجوی شناخت نظام های فکری نو بوده و هست و سعی در بازگفتن آن به علاقمندان دارد تا نظام و بنیان فکری خود را با خواندن و شنیدن و دیدن و لمس کردن چینن افکار و ارایی متحول کنند و رشد یابند.
رامین جهانبگلو ، یک محقق اندیشه دوست و فلسفه گرا است و هیچ گاه در بازی سیاسی و قدرت طلبی و مقام خواهی نبوده و نیست ، به هیچ حزب و گروه و دسته ای هم وابسته نیست جز دوستداری و جستجوی بنیان فلسفه و اندیشه ؛ و به همین خاطر از روشنفکران آزاد ما است.
همواره در کنفرانس ها و مصاحبه ها اگر از او پرسیده اند ، خود را با صداقت و بدون سفسطه روشنگری سکولار معرفی کرده است. نظامی فکری که امروز نسل جوان ایران به آن گرایشی قابل تامل یافته اند.

جهانبگلوی معلم و محقق به نسل نو 3 درس را بازگفته و این نگرش او در میان دانشجویانش رواج یافته است که " از نظر نقد سیاسی همیشه آزمون و خطا کردن در حرکت سیاسی را روا می دانست ، اما تنزل اخلاق و بی تعهدی و سفسطه جویی و بازی با واژگان دارای ارزش و بار معنایی را با صراحت نقد می کرد. او همیشه انسان امروز و مدرن را موجودی آزاد و رها از سیاست جنگ و خشونت میبیند و دمکراسی را اخلاقی ترین نوع سیاست ورزی می داند. یعنی از نگاهش حقیقت جویی و شفافیت داشتن در بیان و رها شدن از شعار و احساس و خشونت ، رمز موفقیت است.
او همواره در کلاس درس ، سیاست دولتی متعادل و آزاد و دمکراسی طلب به معنای واقعی کلمه را توصیه کرده است که از اقتدار گرایی رها شده باشد و آزادی فرد را محترم بشمارد . نظامی دمکراتیک که یک فرد کالبد اصلی قدرت و مجور قایم هویت آن نباشد به شکلی که ماورا و غیر قابل دسترسی باشد و خود سرانه خرد همگان را به سخره بگیرد . و هر چه باشد " رای ، رای مردم " باشد.
در میان نسل جوان او و چهره های دیگری از نسل او مانند " خشایار دیهیمی، مرتضی مردیها ، حاتم قادری و ...." طیفی جدا از دیگر معلمان و روشنفکران و فعالان حوزه اندیشه و تفکر می باشند که در میانه سیاست ایران زمین منبع تولید فکر در میان مخاطبان جوان شدهاند که البته سخنان فلسفه مدار و خرد گرای آنان در منازعه روشنفکری و حتی مذهبی ؛ چندان به مذاق برخی روشنفکران مشهور خوش نمیآید.
به اميد آزادی هرچه سريعتر اين معلم اخلاق و سياست

ارزش هاي كشكي
در اين چند سالی كه از عمر من میگذرد ، همواره مخالفت با آمريكا و سياستهای آن از جمله ارزشهای اين نظام به شمار میرفته و چنانچه فرد يا گروهی در هر برههای از مذاكره و رابطه و تفاهم با آمريكا سخن میگفت، به مخالفت با ارزشهای نظام و هزار جور وصلهی ناجور ديگر محكوم میشد . هرچند منطقا" و عقلا" ارزشهای يك كشور و نظام بايستی بر پايهی منافع ملی آن كشور پیريزی شود.
اما در اين چند روزه اخير اتفاقات جالبی در دستگاه ديپلماسی كشورمان رخ داده است . دولتی كه خود را ارزش گرا میداند و من جمله ارزشهای آن مخالفت با آمريكا است و رئيس جمهور آن در هر محفلی كه سخن میراند آرزوی مرگ و نابودی برای آمريكا و رهبرانش میكند در يك اقدام تامل بر انگيز تصميم به مذاكره رو در رو با آمريكا گرفته است .
جالب نيست !
در اين چند ساله اخير محافظه كاران همواره بر اصلاح طلبان میتاختند كه چرا حتی در حد حرف و نظر از مذاكره با آمريكا سخن میگويند . و در اين رابطه انواع و اقسام تهمتها و افتراها را به اصلاح طلبان نسبت میدادند . يك بار سراغ از چمدانهای پر از دلار usa نشان را میگرفتند و بار ديگر از جاسوسی براي cia میپرسيدند . حالا بايد ديد به اينها چه بايد گفت .
نكته اين جا است كه بعد از 27 سال تبليغ عليه آمريكا آقايان با چه رويی میخواهند بر سر ميز مذاكره بنشينند . با انجام مذاكره آن هم با اين شرايط ما عملا خود را در يك موضع ضعف در مقابل طرفمان قرار داده ايم . به ياد میآوريد روزیرا كه رئيس جمهور آمريكا در سالنها و راهروهای سازمان ملل به دنبال فرصتی براي دست دادن و صحبت كردن با رييس جمهور ما میگشت ، آن موضع كجا و حال كه ما به دنبال يك سفير آمريكايی در يك كشور تحت اشغال و كنترل آمريكا بدويم، تا با آنها مذاكره كنيم كجا .
زمان ، مكان ، موضو ع ، طرف و سطح مذاكره عواملی هستند كه تاثير به سزايی در نتايج احتمالی اين مذاكرات دارند . از مسئولان سياست خارجی كشور كه مدام دم از ديپلماسی عزتمند میزنند انتظار میرفت حداقل اين مذاكرات را ميان مقامات عالیرتبه دو كشور ترتيب میدادند و در مكانی با شان و منزلت حقوقی و سياسی دو كشور نظير ژنو يا سازمان ملل و در زمانی مناسبتر كه نشانگر دست و پا گم كردگی ما نباشد.

اما چنانچه اين مذاكره به نتايج مثبتی نرسد، راه را براي تكرار، تعميق و گسترش چنين فعاليتهايی در آينده مسدود و يا حداقل بسيار دشوار و ناهموار خواهد كرد . آن هم با اين دولت كه بعيد نيست كار را بدتر از اين نكند .
من كه هرچه فكر كردم و با خودم كلنجار رفتم به اين نتيجه رسيدم كه يا تمام اين ارزشها كه دائم از آن دم میزنند كشك است و يا .........
فقط در اين بين دلم به حال جوانهای هم سن و سال خودم میسوزد كه با اين باورها بزرگ شدهاند و رشد كردهاند و الان خود را در ميان يك بازی يافتهاند كه راهی نه به جلو و نه به عقب برای آنان باقی نيست.


12 فروردين
روز
جمهوري اسلامي ايران
كمتر از 2 ماه از مبارزات مردم ايران و به ثمر رسيدن انقلاب مردمی در 22 بهمن 57 گذشته بود كه مردم ايران با دادن رای »آری« خود رسما" به دنيا اعلام كردند كه خودشان برای خود تعين تكليف میكنند و خودشان برای حال و آينده شان تصميم میگيرند .
شعار » استقلال ، آزادي ، جمهوری اسلامی «، كه در آن روز ها کليدیترين شعار بود و بر هر در و ديواری نوشته و در هر تجمعی شنيده میشد به تنهايی برای تثبيت حكومت كافی نبود . از همين رو مقدمات برپايی رفراندوم در 10 و 11 فروردين ماه 1358 فراهم شد تا به گونهای رسمی اين شعار مردمی تثبيت گردد . و در 12 فروردين ماه 1358 پس از 2 روز برپايی رفراندوم مردمی براي تعيين سرنوشت كشور بالاخره اعلام شد حكومت» جمهورِی اسلامی ايران« كه خواست 2/98 % مردم ايران بوده است به عنوان حكومت رسمی ايران قلمداد میشود .

محصول آن تصميم به ياد ماندنی مردم شكل گيري »جمهوري اسلامي ايران« بود .
جمهوريت نظام حكايت از آن داشت كه همهی مردم اعم از زن و مرد ، مسلمان و غير مسلمان ، شيعه و سنی ، موافق و مخالف ، همه و همه در حكومت سهيم اند و نظر و خواست آنان براي حكومت گران لازم الاتباع است . و با اين ديد بود كه همهی جريانات سياسی كه در به ثمر رسيدن انقلاب سهيم بودند از »جمهوری اسلامی« حمايت كردند و مردم را تشويق به دادن رای آری نمودند .
اما هنوز چيزی از آن تاريخ نگذشته بود كه يك به يك دوستان و موافقان به مخالفان و مخالفان به دشمنان بدل گشتند و تك تك از گردونهی حكومتگران به كنار گذاشته شدند . يارانی كه دوشادوش يكدگر و در يك سنگر به مبارزه عليه رژيم مستبد شاه میپرداختند و با همديگر تجمع و سخنرانی و اعتصاب و متينگ بر پا میكردند و هزار جور ديگر مبارزه میكردند ، در سلولهای زندان باهم شب را به صبح میرساندند و تسكين دهندهی دردهای شكنجه شدهی يكديگر بودند اكنون به مخالف و دشمن تبديل گشته بودند و در » جمهوری اسلامی « ديگر جايی برای آنان نبود .
حلقهی ياران و خودیها روز به روز تنگ تر و تنگ تر میشد . تا وجه جمهوريت در كنار اسلاميت خود را بيشتر نشان بدهد و منظور را بهتر برساند .
بعد از دوم خرداد 76 و روی كار آمدن دولت اصلاح طلب سيد محمدخاتمی اوضاع تا حدودی بهبود يافت . كم كم دشمنان به مخالفان و مخالفان به موافقان بدل گشتند تا روزنهای دوباره در بازگشت به اصول اوليهی نظام» جمهوری اسلامی « پديدار گردد . اما با به پايان رسيدن عمر اين دولت نيز دوباره استراتژی محدود كردن حلقهی خودیها در دستور كار قرار گرفت اما اين بار با سرعت و شدتی دهها برابر قبل تا جايی كه از اصلاح طلبان و احزابی همچون مشاركت و سازمان مجاهدين گرفته تا بيت امام خمينی و حتی ميانه روهای نظام همه را در بر گرفت تا جايی كه حتی امثال هاشمی رفسنجانی كه خود در برههای از استراتژيستهای اين طرح بود هم مشمول اين قاعده شده و از گردونه به كنار انداخته میشود .
ولی سرنوشت جمهوريت به اينجا ختم نمیگردد . اخيرا" عدهای از همين تعزيه گردانان كار را به آخر رساندهاند و مدعی شدهاند كه اصلا" جمهوريت در يك نظام اسلامی معنا ندارد و هيچيك از بنيان گذاران اوليه نظام داعيه جمهوريت و دموكراسی نداشت .
بسيار روشن است كه مقصود نهايي آنان از بنياد كندن همين دموكراسي نيم بند موجود است .
به اميد روزی كه مردم به خود آمده و مقصد نهايی خود را اين بار با تدبير و تاملی بيشتر انتخاب كنند .

باز هم زلزله
يكی دو سال پيش و در اواسط زمستان خبر درد ناك زلزله بم همه را بر آشفت . نزديك به 50000 كشته نتيجهی آن زلزلهی ويرانگر بود . امروز دوباره خبر از واقعهی اسفناكی بر روي تلكس خبرگزاری ها قرار گرفت . » زلزله لرستان را ويران كرد« .
امااين بار آمار تلفات و زخمیها به مراتب كمتر از دو سال پيش بود . 50 نفر كشته و 800 نفر زخمی . خدايشان بيامرزد .
نكته جالبي كه در اين بين ذهنم را مشغول خود كرد نحوهی توجيه برخي از روحانيون ، ائمهی جمعه و حتی برخی مقامات رسمی دربارهی اين واقعهی طبيعی بود . از برخي تريبون های رسمی و غير رسمی گفتند زلزلهی بم به خاطر گناهانی بوده كه مردم اين شهر مرتكب میشدند و هجوم تبليغاتی بسيار وسيعی راجع به اين موضوع به پا شد و اينگونه به مردم القا شد كه عامل اصلی آن زلزله گناهان مردم آن ديار بوده است . اما اينبار قضيه فرق میكند طی چند روز گذشته يكی از خبرهايی كه انعكاس گستردهای داشت خبر » ثبت نام استشهاديون در لرستان برای مقابله با آمریکا « بود .
زلزله - مرگ - گناه - عمليات استشهادی - ثواب - شهادت - آمریکا . خودتان اينها را كنار هم بگذاريد و هر نتيجهای كه خواستيد بگيريد .

خدا به خير كند
اين ديد و باز ديد هاي عيد هم براي خود حكايتي دارد. در بسياري از اين ديد و باز ديد ها ميهمان و ميزبان بيشتر جوياي احوال يكديگر شده و از حرفهاي روزمره مي گويند . برخي هم سراغ شيرني پايان تحصيل را مي گيرند و عده اي ديگر با به ياد آوردن دوران سربازي اشك آدم را در مي آورند . اينها صحبتهاي معمول است كه در ايام عيد رد و بدل ميشود .
اماغير از اينها در برخي ميهماني ها لابي هايي تشكيل ميشود و گاها" صحبتهاي جالبي در مي گيرد . اين لابي ها عموما" سياسي و اقتصادي هستند . هر سال بعد از اتمام و نتيجه گيري از اين لابي ها همه با اميد به آينده محفل را ترك ميكردند . اما امسال بعد از اتمام هريك از اين گعده ها طرفين عموما" با بيم از آينده و ذكر اين جمله كه : « خدا به خير كند » به صحبت خاتمه مي دهند . نميدانم شايد هم واقعا" فقط خدا بايد به خير بگذراند .
ديشب يكي از دوستان خانوادگي ما كه از اتفاق در دولت جديد معاون مركز بررسي هاي استراتژيك نهاد رياست جمهوري شده است به ديدن ما آمده بود اين ميهماني كه به طور معمول بين 20 الي 30 دقيقه مي بايست طول مي كشيد نزديك به 5 ساعت ادامه يافت . در اين 5 ساعت مدام راجع به اوضاع مملكت از دانشگاه ها و دانشجويان گرفته تا قوميتها و اقليتها و انرژي هسته اي و امنيت ملي و انتخابات رياست جمهوري و ... و خلاصه نداشتن استراتژي نظام در سياست خارجه صحبت كرديم . با توجه به اطلاعات جديدي كه اين ميهمان عزيز داشت قطعا" تحليل ها نسبت به شرايط تغير كرد . راستش من هم تا حدودي تحليلم راجع به اوضاع مملكت عوض شد .
راستي كه خدا به خير كند
دوست ديگري كه روز قبل ميزبانش بوديم از معاونان اسبق وزارت بهداشت بود . و حالا فقط به طبابت مشغول است . از شيرين كاري هاي آقاي وزير جديد مي گفت . نمي دانيد كه چقدر خنديديم ولي همه مي دانستيم هر لحظه ي اين خنده ها بد تر از هزار سال اشك ريختن است .

و اما نوروز ..........
سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است ، نوروز یک جشن ملی است ، جشن ملی را همه می شناسند که چیست ؟ نوروز هر سال برپا می شود و هر ساله ازآن سخن می رود ... نوروز که قرن های دراز است بر همه جشن های جهان فخر می فروشد ، از آن رو "هست " که یک قرار داد مصنوعی اجتماعی و یا یک جشن سیاسی نیست ، جشن جهان است و روز شادمانی زمین ، آسمان و آفتاب و جوش شکفتن ها و شورزادن ها و سرشار از هیجان هر " آغاز " جشن های دیگران غالبا انسان ها را از کارگاه ها ، مزرعه ها ، دشت و صحرا ، کوچه وبازار، باغ ها و کشتزارها ، در میان اتاق ها ، و زیر سقف ها و پشت درهای بسته جمع می کند : کافه ها ،کاباره ها ، زیرزمینی ها ، سالن ها ، خانه ها .... در فضای گرم از نفت ، روشن از چراغ ، لرزان از دود ، زیبا از رنگ ، آراسته از گل های کاغذی ، مقوایی و مومی ، بوی کندر و عطر و......... اما نوروز دست مردم را می گیرد و از زیر سقف ها ، درهای بسته ، فضاهای خفه ، لای دیوارهای بلند و نزدیک شهرها و خانه ها ، به دامان آزاد و بیکرانه طبیعت میکشاند ، گرم از بهار روشن از آفتاب ، لرزان از هیجان آفرینش و آفریدن ، زیبا از هنرمندی باد و باران ، آراسته با شکوفه ، جوانه ، سبزه و معطر از " بوی باران ، بوی پونه ، بوی خاک ، شاخه های شسته باران خورده ، پاک ...........
دکتر علی شریعتی

آغاز يك سال سگي
اين روز ها طبيعت جان دوبارهای گرفته و زمزمه هايی از آغاز بهار به گوش میرسد. بهاری كه انسان با ديدن جلوههای زيبا و نوی آن ناكامیها و نا ملايمات روزگار را به گذشته وا میگذارد و سعی میكند به فراموشی بسپارد و از كاميابیهای آن برای خود خاطرات زيبايی به يادگار میگذارد و برای آيندهای كه در پيش دارد در صدد نگاشتن برنامهای برمیآيد . من هم از اين قاعده مستثنی نيستم . تلخیهای روزگار پيشين را به گذشته وا میگذارم و به اميد توفيق روزگار پسين آغاز میكنم . فقط اين را میدانم كه اولين برنامهای كه برای سال جديد خود دارم ورود رسمی به جرگه وبلاگ نويسان است كه از همين اكنون آغاز شد . سعی میكنم كه زود به زود از روزگار بگويم .